تبليغاتX
بارانی baranana

بارانی baranana

خدایا سپاس سپاس سپاس از این همه نعمت که برمن ارزانی داشته ای....

روزی هر کس تنها بر عهده خداست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 14:23  توسط  hossein  | 

سال نو مبارك

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 11:9  توسط  hossein  | 

پروردگار نو دری از رحمت به سوی ما و قوم ما بگشا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:22  توسط  hossein  | 

دعای سلیمان علیه السلام برای حکومتی بی نظیر


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 10:26  توسط  hossein  | 

التماس دعا


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 10:43  توسط  hossein  | 

آیة الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع) چه توصیه ای کرد؟

منبع:باشگاه خبرنگاران

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»
یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.
ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد: معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
منبع: کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 16:16  توسط  hossein  | 

شکوه زندگی در لحظه حال

شکوه زندگی در لحظه حال


زندگی سریع تر از آن چه تصور کنید می گذرد بیایید طوری زندگی کنیم تا هر گز افسوس نخوریم که: نفهمیدم عمرم چطور گذشت.

زندگی کردن در لحظه به معنی آن است که به گذشته فکر نکنیم و نگران آینده نباشیم. البته، این مساله به این معنی نیست که در زندگی اهدافمان را مشخص نکرده و یا خود را برای آینده آماده نکنیم. باید از گذشته پند گرفته و برای آینده برنامه و هدف مشخصی تعیین کنیم و در عین حال از زندگی کنونی خود نیز لذت ببریم. افرادی که در لحظه زندگی می کنند روابط عمومی بالاتری داشته و دوستان بهتر و بیشتری دارند، کمتر گرفتار استرس و فشار خون بالا می شوند و هنگام بیماری بهتر از سایرین با بیماری به خصوص بیماری های جدی مانند سرطان دست و پنجه نرم می کنند.

تمرکز و زندگی در لحظه، خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد چراکه این بیماری ها در بسیاری از موارد ریشه در ناراحتی های روحی دارند و افرادی که در لحظه زندگی می کنند کمتر نگران آینده بوده و بیهوده خود را برای گذشته و اتفاقات ناگوار آن آزار نمی دهند و اتفاقات رخ داده را راحت تر می پذیرند. این افراد شادترند و در زندگی احساس امنیت و آرامش می کنند. اعتماد به نفس بالایی داشته و اشتباهات خود را با دید منطقی می پذیرند، زندگی را ساده گرفته و روزها را بدون وسواس می گذرانند. همچنین افرادی که در لحظه زندگی می کنند در ارتباطات به خصوص زندگی زناشویی خود موفق تر هستند و روابط رضایت بخشی را با همسر خود تجربه می کنند.

زندگی سریع تر از آن چه تصور کنید می گذرد بیایید طوری زندگی کنیم تا هر گز افسوس نخوریم که: نفهمیدم عمرم چطور گذشت.

در زیر برای شروع، چند تمرین ساده آمده که امیدواریم در آغاز این مسیر شما را یاری دهند.

اگر می خواهید در لحظه زندگی کنید باید به گونه ای فکر کنید که انگار هیچ آینده ای وجود ندارد و این روش زندگی به تمرین بسیار نیاز دارد اما در نهایت شما را به یک زندگی رضایت بخش می رساند. برای این کار باید زیبایی های هر روز و تمام لحظه های زندگی را درک کنید. این زندگی شماست و فقط برای یک مرتبه به شما هدیه داده شده، پس زندگی کنید.

مهم نیست چه می کنید، فقط سعی کنید هر طور که شده در اطرافتان زیبایی ها را پیدا کنید. مثلا از زیبایی پلی که هر روز هنگام رفتن به محل کار یا مدرسه از روی آن می گذرید، دیدن طلوع و غروب آفتاب یا یک گل تازه روییده و هر موضوع کوچک و بزرگ دیگری لذت ببرید. درک چنین زیبایی های کوچکی به زندگی شما زیبایی، شادی و هیجان می آورد حتی اگر به شدت گرفتار روزمرگی وکسالت کشده باشید. از آفریننده این همه زیبایی های کوچک و بزرک سپاسگزار باشید.

به رفتار کودکان دقت کنید آنها الگوی مناسبی در زندگی هستند. کودکان در لحظه زندگی می کنند و هرگز نگران فردا نبوده و افسوس گذشته را نمی خورند. کودکان به خوبی می دانند چگونه از زندگی لذت ببرند.

بر آن چه انجام می دهید تمرکز کنید. هنگام پیاده روی، مرتبک ردن منزل و حتی انجام محاسبات پیچیده شرکت چه احساسی دارید؟ به چه چیزی فکر می کنید؟ بدون شک هنگام انجام کارهای مختلف ذهن شما سرشار از افکار و احساسات مختلف می شود، تمام آنها را دور بریزید. فقط به همین لحظه فکر کنید نه گذشته و نه آینده، فقط حال. باید طوری زندگی کرده و از لحظه لذت ببرید که انگار این آخری باری است که می توانید بچشید، ببویید، ببینید، بشنوید و لمس کنید در این صورت سعی می کنید با تمام وجودتان از آن چه که دارید لذت برده و اجازه نمی دهید لحظه ای از زندگیتان به هدر برود. لحظه حال گران بهاترین دارایی شماست.

هر روز صبح پس از بیدار شدن از خواب لبخند بزنید. با یک لبخنده ساده روزی پر از انرپی و شادابی به خود هدیه می دهید. هرگز وقت بیدار شدن از صدای زنگ ساعت عصبانی نشده و اجازه ندهید روزتان با اخم و ناراحتی آغاز شود. روان شناسان دریافته اند حالت چهره و صورت تاثیر مستقیمی روی احساسات دارد. اگر لبخندتان واقعی باشد، شادی واقعی نیز به سراغتان می آید و لبخند واقعی در تمام اجزای صورت شما دیده می شود نه فقط لب ها.

از هر فرصتی برای مهربانی کردن استفاده کنید. هدیه دادن، بخشیدن مبلغ اندکی به نیازمندان، کمک به یک نابینا در عبور از خیابان و هر عمل کوچک یا بزرگ دیگری، در کل نفس عمل مهم است نه ظاهر آن. هر روز و هر لحظه به هوش باشید تا از هر فرصتی برای کمک به دیگران استفاده کرده و دنیا را به مکان بهتری تبدیل کنید. کوچک ترین کارها حتی اگر قدردانی کردن از دیگری باشد لذت و خوشی را وارد زندگیتان می کند.

احساسات مثبت خود را پنهان نکنید، با دوستان و خانواده تان از احساسات واقعی و عشقتان نسبت به آنها سخن بگویید. ابراز احساس را به فردا موکول نکنید شاید فردایی وجود نداشته باشد.

برای هر کاری همان لحظه برنامه ریزی کنید، مثلا برای تعطیلات آخر هفته همان روز تصمیم بگیرید روزتان را چگونه بگذرانید. سعی کنید تا حد ممکن به دعوت ها پاسخ مثبت بدهید.

ساعت نبندید.
فعالیت هایی که توجه شما به زمان حال را کم می کنند کاهش دهید. کدام یک از کارهایی که در طول روز انجام می دهید موجب می شوند به زمان حال توجه نکنید؟ اکثر افراد هنگام تماشای تلویزیون ناخودآگاه به گذشته و خاطراتشان فرو می روند. رویابافی و غرق شدن در یک فیلم یا کتاب اصلا بد نیست اما به معنی زندگی در زمانی است که وجود ندارد و به نوعی فرار از واقعیت است. گذشته و آینده را رها کرده و کاری کنید که به شما انگیزه حرکت داده و موجب شود از زندگی در لحظه کنونی لذت ببرید. باغبانی، فعالیت های فیزیکی و کارهای هنری ازجمله فعالیت هایی هستند که به تمرکز حواس کمک کرده و موجب می شوند بتوانید بر لحظه تمرکز کرده و در حال زندگی کنید.

برای آن چه هم اکنون دارید خوشحال و سپاسگزار باشید. هر گاه متوجه شدید غرق در آرزوی داشتن آن چه هم اکنون ندارید، شده اید فورا بابت آن چه که دارید شکرگزاری کنید. این کار شما را به لحظه حال بازمی گرداند. لیستی از تمام مواردی که باید به خاطر آنها سپاسگزار باشید تهیه کنید حتی برای مواردی که کمتر کسی به خاطر آنها شکرگزاری می کند مانند این که زنده هستید و می توانید نفس بکشید. اگر بیاموزید برای آن چه هم اکنون دارید شکرگزاری نکید کم کم از زندگی فعلی خود حتی در شرایط کسالت آور نیز لذت می برید و دیگر آرزو نمی کنید جای شخص دیگری بوده یا در مکان و زمان دیگری زندگی کنید.

در یک زمان به یک کار مشغول باشید. هرگز چند کار را با هم انجام ندهید بلکه در یک زمان فقط یک کار را انجام دهید. همین طور وقتی ظرف ها را می شویید، تلویزیون تماشا می کنید، رانندگی می کنید. سعی نکنید در حین رانندگی غذا هم بخورید و همزمان با تلفن نیز صحبت کنید.

کارها را به آرامی و با تامل انجام دهید. کارها را بی توجه و عجولانه انجام ندهید، برای کارها وقت بگذارید. حتی ساده ترین کارها را با آرامش، دقت و تامل انجام دهید. این روش نیاز به تمرین دارد اما کم کم می آموزید این گونه عمل کنید و هنگامن انجام کارها تمرکز داشته باشید.

حجم کارها را کم کنید. اگر تعداد کارها را کمتر کنید دیگر نیازی به عجله نمی بینید و می توانید یک کار را با تمرکز انجام داده و به درستی به پایان برسانید. اگر روزتان را با کارهای مختلف پر کنید مجبور می شوید به سرعت از هر کار گذشته و سراغ دیگری بروید و در این صورت فرصتی باقی نمی ماند که روی کارها فکر کنید. درست است که کارهای زیادی دارید اما اگر بخواهید می توانید. برنامه ریزی کنید. از مهم ترین کارها شروع کنید و کارهای بی اهمیت را از برنامه حذف کنید.

بین کارها زمان استراحت بگذارید. اگر بخواهید بلافاصله پس از یک کار سراغ دیگری بروید هم خسته می شوید و هم در حین انجام یک کار استرس می گیرید اما اگر فرصتی برای استراحت در برنامه ها بگذارید می توانید پس از اتمام یک کار آرامش را به خود بازگردانده و با انرژی سراغ بعدی بروید.

روزی ۵ دقیقه هیچ کاری نکنید. هر روز حداقل ۵ دقیقه در سکوت بنشینید، روی تنفس خود تمرکز کنید، به طبیعت یا رویاهایتان فکر کنید.

نگرانی ها را برای آینده کنار بگذارید و فقط به اکنون فکر کنید. سعی کنید خوب از افکار خود آگاه شوید. آیا شما از آن دسته افرادی هستید که دایما به فکر آینده یا نگران آن هستند؟ سعی کنید این افکار را شناسایی کرده و بعد به محض این که متوجه آنها شدید متوقفشان کنید و خود را به لحظه کنونی بازگردانید. فقط به این فکر کنید که الان چه می کنید؟ از آن چه که در لحظه کنونی انجام می دهید لذت ببرید.

وقتی با کسی صحبت می کنید به او توجه کنید. برای همه ما بارها پیش آمده که با کسی در حال صحبت هستیم اما فکرمان جای دیگری است و یا به این فکر می کنیم که بعد از اتمام صحبت های او چه می خواهیم بگوییم. این کار خود نوعی زندگی در آینده است، به آن چه که گوینده می گوید با دقت گوش کنید.

به آرامی غذا بخورید. با عجله و سریع غذا خوردن چه لذتی دارد؟ فقط موجب پرخوری، دل درد و یا پریدن غذا در گلو می شود. هر لقمه را خوب بجوید و سعی کنید طعم غذا را با تمام وجودتان احساس کنید. این کار به کاهش وزن شما نیز کمک می کند.

به آرامی زندگی کنید. آرام غذا خوردن لذت آن را بیشتر می کند و موجب می شود طعم واقعی آن را بچشیم این کار در همه موارد نتیجه مشابهی در بر دارد. عجله را کنار بگذارید و آرامش را به زندگی خود بازگردانید تا طعم واقعی آن را بچشید، از لحظه لحظه زندگی استفاده کنید.

از مرتب کردن منزل و آشپزی لذت ببرید. بیشتر افراد آشپزی و کارهای خانه را دشوار یا کسل کننده می دانند، درحالی که این کارها فرصت بسیار خوبی برای تمرین تمرکز هستند. اگر از انجام کارهای روزمره و خانه داری خسته می شوید سعی کنید نگرش خود را نسبت به آنها تغییر دهید. هنگام آشپزی تمام حواس خود را معطوف آشپزی کنید و به آرامی و با تمرکز پیش بروید. تمرین کنید مطمئنا موفق می شوید با این کار تمام روز خود را تغییر می دهید. به جای این که روز را با خستگی ناشی از انجام این کار کسل کننده شروع کنید می توانید به خاطر انجام یک کار لذت بخش خوشحال بوده و انرژی خود را در طول روز بالا ببرید.

مجله موفقیت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 14:14  توسط  hossein  | 

کاش اولین روز دبستان بازگردد

کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس

روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس

روبه مکارو دزد وچاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش



ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 8:59  توسط  hossein  | 

حکایت عشق

امیری به شاهزاده ای گفت : من عاشق توام .

شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که پشت سر تو ایستاده .

امیر برگشت و هیچ کس را ندید .

شاهزاده گفت : تو عاشق نیستی . عاشق به غیر از معشوقش به کسی نظر نمی کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 8:40  توسط  hossein  | 

به این میگن سرویس طلای عروس …


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 14:32  توسط  hossein  | 

زیبای نازنینم همیشه با هم و همراه همیم. دوستت دارم همیشه مهربونم

همسر مهربون و نازنینم، زیبای دوست داشتنی من، دوستت دارم و به دوست داشتنت می بالم ... همه ی عمر منی .

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:14  توسط  hossein  | 

زندگی آسان است

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

                                                   دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

             زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 که نشد بال زدو پرواز کرد

                                                 زندگی اجبار نیست

         زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

                             تو عبور خواهی کرد

  از همان پنجره ها

                                                        با همان بال و پر پروانه

        به همان زیبایی

                                 به همان آسانی

                                                              زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

         زندگی آسان است

                                    بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

            زندگی ساده تر از امواج است

                           پس بیا تا بپریم

                                                  وتا شبنم آرامش صبح

                                                               تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

             تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 9:0  توسط  hossein  | 

برایت دعا کردم

برایت از طلا تختی مسیری رو به خوشبختی برایت عمر

نوحی را وقار همچو کوهی را برایت صبر ایوبی حیاتی

مملو از خوبی برایت شاد بودن را فقط آزاد بودن را

صداقت را محبت را دعا کردم...


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:30  توسط  hossein  | 

ترا یکدم اگر تنها ببینم

 

ترا یکدم اگر تنها ببینم
تمام لذت دنیا ببینم


چه خواهد شد ترا ای آفت جان
به کام این دل شیدا ببینم

از آن، می با لب من آشنا شد
که تصویر تو در مینا ببینم

مراد من تویی از هر چه خواهم
اگر زشت و، اگر زیبا ببینم

چه با من کرد خواهد چشم مستت
نگاهم کن عزیزم، تا ببینم

چه هنگامی میان جمع خوبان
ترا با قامت رعنا ببینم؟

مرا تا نیمه جانی هست در تن

نمی دانم ترا آیا ببینم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:16  توسط  hossein  | 

نازنینم

با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو
می نویسم قصه ای تازه از نام تو
ای شروع دلپذیر مثل خورشید بی نظیر
به تو تقدیم میکنم عشق را از من بپذیر
ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه
من یک عشق جاودانه به تو تقدیم میکنم
در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه
قلبم را با این ترانه به تو تقدیم می کنم
ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار
به تو تقدیم میکنم هر چه هست در روزگار

ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه
من یک عشق جاودانه به تو تقدیم میکنم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 8:47  توسط  hossein  | 

___

گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است

برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن او



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 16:3  توسط  hossein  | 

"به نام خدا"


همه مون تو زندگی، لحظه های شیرین زیادی رو تجربه کردیم؛
از مسایل شخصی و خانوادگی مثه فارغ التحصیلی و موفقیت شغلی و ازدواج و تولد بگیــــــــــر،
تا تجربه های معنوی مثه مجالس به یادموندنی اهل بیت ع و سفرهای زیارتی!

غیر از اینا هستند لحظاتی که تجربه های شیرین کوچکمون رو شکل می دن!


راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟

تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم

که از زندگی خیری ندیدیم!


شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:

قیمت یه روز بارونی چنده؟

اینا همه لطفه، همه نعمته ،که خداوند به ما هدیه داده،

پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ..

خدایا بخاطر همه نعمت هات شکر و سپاس ،بویژه بخاطر همسر

مهربون و گلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 11:47  توسط  hossein  |